خرد جمعی
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٠   کلمات کلیدی: زندگی

در یک روز پاییزی در سال ١٩٠۶ دانشمند انگلیسی "فرانسیس گالتون" خانه خود را در شهر پلیموت به مقصدیک بازار مکاره در خارج شهر ترک کرد.


در یک روز پاییزی در سال ١٩٠۶ دانشمند انگلیسی

"فرانسیس گالتون" خانه خود را در شهر پلیموت به مقصد یک بازار مکاره درخارج شهر ترک کرد.

گالتون ٨۵ ساله آثار کهولت را رفته‌رفته در خود احساس می‌کرد اما هنوز از ذهنی خلاق و کنجکاو برخوردار بود، چیزی که در طول عمرش به وی کمک کرده بود به شهرت دست یابد.

دلیل شهرت وی یافته‌های او در موردِ وراثت بود که موافقان و مخالفان

سرسختی داشت. در آن روز خاص گالتون می‌خواست در مورد احشام مطالعه کند.

مقصد گالتون بازار مکاره سالیانه‌ای بود در غرب انگلستان، جایی که زارعین احشام خود را از گوسفند و اسب و خوک و غیره برای ارزشیابی و قیمت‌گذاری به آنجا می‌آوردند.


حضور دانشمندی مانند گالتون در چنان جمعی غیرعادی می‌نمود. ولی باید توجه داشت که گالتون به دو چیز بسیارعلاقه‌مند بود. یکی
اندازه گیری پارامترهای فیزیکی و ذهنی و
دیگری مطالعه در خصوص پرورش نسل.


گالتون که در عین حال پسرخاله داروین نیز بود شدیداً اعتقاد داشت که در یک جامعه تنها تعداد اندکی، مشخصه‌های لازم برای هدایت سالم آن جامعه را در خود دارند و از همین رو مطالعه مربوط به مسائل وراثت و نیز پرورش نسل، مورد توجه وی بود.


او بخش بزرگی از عمر خود را صرف اثبات این نظریه کرده بود که اکثریت افراد یک جامعه فاقد ظرفیت لازم برای اداره جامعه هستند.


آن روز او در حالی که در میان غرفه‌های نمایشگاه مشغول قدم زدن بود به جائی رسید که در آن مسابقه‌ای ترتیب داده شده بود.

یک گاو نر فربه انتخاب شده و در معرض دید عموم قرار گرفته بود. هر کس که تمایل شرکت در مسابقه را داشت باید ۶ پنس می‌پرداخت و ورقه‌ای مهر شده را تحویل می‌گرفت.

در آن ورقه باید تخمین خود را از وزن گاو نر می‌نوشت.


این حداقل چیزی بود که گالتون می‌توانست گفته باشد.در خصوص قضاوت "خرد جمعی" ذکر این مطلب ضروری است که نظرهر فرد دو عنصر را در درون خود دارد اطلاعات صحیح و غلط. اطلاعات صحیح (از آن رو که صحیح‌اند) هم‌جهت‌اند و بر روی یکدیگر انباشته می‌شوند اما خطاها در جهات مختلف وغیر همسو عمل می‌کنند.

لذا تمایل به حذف یکدیگر دارند. نتیجه این می‌شود که پس از جمع نظرات آنچه که می‌ماند
اطلاعات صحیح است.

اقتباس از کتاب تحقیقی

"خرد جمعی"

نوشته: جیمز  سورویس‌ کی